بنام آفریدگاری که تو را برای من آفرید و من را برای تو ...
سلام دوستان عزیز و گلم
با تاخیری چند ماهه برگشتم ، امیدوارم دوستان ، من رو فراموش نکرده باشن .
فقط می تونم بگم همتون رو دوست دارم.

باد دیوانه وار می وزد
برگ پاییزی از شاخه جدا می شود، سقوط می کند
و در کوره راه ها روی زمین کشیده می شود
آرزوهایش دارند جان می دهند
اکنون زمان خیس شدن زیر باران
و مدفون شدن زیر برف است
یک فانی که در ناکجا آباد ابدی
به زمستان محکوم شده
اکنون زمان دیدن آرزوهای محال در رویاهاست...
ولی باز امید روئیدن هست و عشق با ماست ...

روزی که گذشت ؛ هیچ از او یادمکن
فردا که نیامده ست ؛ فریاد مکن
بر نامده و گذشته بنیاد مکن
حالی خوش باش و عمر بر بادمکن

یک نفر هست
یک نفر هست ...
مهربانم ، ای خوب !
یاد قلبت باشد ، یک نفر هست که این جا
بین آدم هایی ، که همه سرد و غریبند با تو
تک و تنها ، به تو می اندیشد
و کمی ،
دلش از دوری تو دلگیر است ...
مهربانم ، ای خوب !
یاد قلبت باشد ، یک نفر هست که چشمش ،
به رهت دوخته بر در مانده
و شب و روز دعایش این است ،
زیر این سقف بلند ، هر کجایی هستی ، به سلامت باشی
ودلت همواره ، محو شادی و تبسم باشد ...
مهربانم ، ای خوب ! یاد قلبت باشد ،
یک نفر هست که دنیایش را ،
همه هستی و رویایش را ، به شکوفایی احساس تو ،
پیوند زده
و دلش می خواهد ، لحظه ها را با تو ، به خدا بسپارد ...
مهربانم ، ای خوب !
یک نفر هست که با تو
تک و تنها ، با تو
پر اندیشه و شعر است و شعور !
پر احساس و خیال است و سرور !
مهربانم ! این بار ، یاد قلبت باشد ،
یک نفر هست که با تو ، به خداوند جهان نزدیک است
و به یادت ، هر صبح ، گونه سبز اقاقی ها را
از ته قلب و دلش می بوسد
ودعا می کند این بار که تو
با دلی سبز و پر از آرامش ، راهی خانه خورشید شوی
و پر از عاطفه و عشق و امید
به شب معجزه و آبی فردا برسی ...

ساده بودن جرم من بود
کیستی که من
این گونه
به اعتماد
نامِ خود را
با تو می گویم
کلیدِ خانه ام را
در دست ات می گذارم
نانِ شادی های ام را
با تو قسمت می کنم
به کنارت می نشینم و
برزانوی تو
این چنین آرام
به خواب می روم ؟
کیستی که من
این گونه به جد
در دیار رویاهای خویش
با تو درنگ می کنم ؟
(احمد شاملو)

کوچه باران
اگه بارون بگیره تو میرسی ، از پس گریه های دلواپسی
میریم از این شب سیاه ، میریم به مهمونی ماه
نفسم با عطر تو تازه میشه ، اسم من با تو پر آوازه میشه
وقتی بارون میباره رو تن کوچه های خیس
رو بخار پنجره یه حرف تازه بنویس
بنویس فاصله ها یه روز به آخر میرسن
بنویس هیچ کسی به اندازه ما عاشق نیس

ندارم فرصتی تا لحظه مرگ
بود بر شاخه هایم آخرین برگ تو پنداری که شب چشمم به خواب است ندانی این جزیره غرق آبست به حال گریه می خوانم خدا را به حال دوست می جویم شما را زبس دل سوی مردم کرده ام من در این دنیا تو را گم کرده ام من مرا در عاشقی بی تاب کردی کجا هستی دلم را آب کردی نه اکنون بلکه عمری، روزگاریست که پیش روی ما غمگین حصاریست
كوه با نخستين سنگ ها آغاز می شود و انسان با نخستين درد در من زندانی ستمگری بود كه به آواز زنجيرش خو نمی كرد و من با نخستين نگاه تو آغاز شدم...
بیداری
تو را نگاه می کنم خورشید چند برابر می شود و روز را روشن می کند!
بیدار شو
با قلب و سر رنگین خود
بد شگونی شب را بگیر
تو را نگاه می کنم و همه چیز عریان می شود
زورق ها در آب های کم عمقند...
خلاصه کنم:دریا بی عشق سرد است!
جهان این گونه آغاز می شود:
موج ها گهواره ی آسمان را می جنبانند
بیدار شو تا از پی ات روان شوم
تنم بی تاب تعقیب توست!
می خواهم عمرم را با عشق تو سر کنم
از دروازه ی سپیده تا دریچه ی شب
می خواهم با بیداریِ تو رویا ببینم!
عهد
آمدي وه كه چه مشتاق و پريشان بودم
تا برفتي ز برم صورت بي جان بودم نه فراموشيم از ذكر تو خاموشي بود كه در انديشه اوصاف تو حيران بودم بي تو در دامن گلزار نخفتم يك شب كه نه در باديه ی خارمغيلان بودم زنده مي كرد مرا دم به دم اميد وصال ورنه دور از نظرت كشته هجران بودم به تولاي تو در آتش محنت چو خليل گوييا در چمن لاله و ريحان بودم تا مگر يك نفسم بوي تو آرد دم صبح همه شب منتظر مرغ سحر خوان بودم سعدي از جور فراقت همه روز اين مي گفت عهد بشكستي و من بر سر پيمان بودم
دوستت دارم
واقعا دوستت دارم واقعا دوستت دارم گرچه شايد گاهي چنين به نظر نرسد گاه شايد به نظررسد كه عاشق تو نيستم گاه شايد به نظر رسد كه حتي دوستت هم ندارم ولي درست در همين زمان هااست كه بايد بيش از هميشه مرا درك كني چون در همين زمان هاست كه بيش از هميشه عاشق تو هستم ولي احساساتم جريحه دار شده است با اين كه نمي خواهم مي بينم كه نسبت به تو سرد و بي تفاوتم درست در همين زمان هاست كه مي بينم بيان احساساتم برايم خيلي دشوار مي شود اغلب كرده تو ؛كه احساسات مرا جريحه دار كرده است بسيار كوچك است ولي آن گاه كه كسي را دوست داري آن سان كه من تو را دوست داري هركاهي ؛كوهي مي شود و پيش از هر چيزي اين به ذهنم مي رسد كه دوستم نداري خواهش مي كنم با من صبور باش مي خواهم با احساساتم صادق تر باشم و مي كوشم كه اين چنين حساس نباشم ولي با اين همه فكر مي كنم كه بايد كاملا اطمينان داشته باشي كه هميشه از همه راههاي ممكن عاشق تو هستم

و حرف آخر
اگر به فردی که گرفتار عشق شده است توجه کنید خواهید دید که چشمان او دیگر همانند قبل نیستند بلکه نور و درخشش جدیدی دارند و صورت او دیگر صورت قبلی نیست بلکه لطافت و ظرافت جدیدی در آن پدیدار گشته است
خیلی زیاد دوستون دارم
فقط نظر یادتون نره . منتظرم
نوشته شده توسط asodeh در چهارشنبه 26 آذر 1387 ساعت 11:01:38 PM |